ذبيح الله صفا

847

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

محمد « 1 » كه تا سال 476 هجرى در ديوان رسائل سلجوقيان شاغل و از ممدوحان عبد الملك برهانى و پسرش معزّى بوده است « 2 » و بنابر قرائن مختلف بعيد نيست كه قصيدهء بائيهء مذكور كه منسوب بحسن متكلّم است از عبد الملك برهانى بوده باشد ؛ و دربارهء دومين قصيده يعنى قصيدهء عينيه‌يى كه تقى الدين بنام حسن متكلّم ثبت كرده « 3 » ، به علت شباهتى كه با قصيدهء بائيهء مذكور دارد ، همين ترديد جاريست . ساير اشعارى كه تقى الدّين كاشانى در ذيل غزليات حسن متكلّم نقل كرده تغزلهايى از قصايد و چند رباعى است كه بتمامى روان و دلاويز و فصيح و بهمهء جهات يادآور كلام فصحاى قديم و از آن جمله است : آنشب كه يار شمع شبستان ما بود * آيات خوشدلى همه درشان ما بود روى جهانفروز و لب جانفزاى يار * باغ بهشت و چشمهء حيوان ما بود چون روى دوست خوان ملاحت بگسترد * طاوس قدسيان مگس‌خوان ما بود رضوان اگرچه باغ بهشتست مسكنش * در آرزوى كلبهء احزان ما بود در گردن مراد كنم دست آرزو * گر راىِ يار بر سر پيمان ما بود ويرانه جاى گنج بود پس غريب نيست * گر گنج عشق در دل ويران ما بود * * اى نور رخت پردهء خورشيد دريده * بر برگ گلت سنبل خودروى دميده

--> ( 1 ) - نگه كردم اندر جهان لطايف * بتخت عميد فريدون مراتب كمال دول بو رضا كآفرينش * بود در خطب زين الفاظ خاطب سليمان بساط سكندر محافل * محمد معالى حيدر مناقب . . . ( 2 ) - دربارهء او و خاندانش رجوع شود به وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى تأليف مرحوم مغفور عباس اقبال آشتيانى ، چاپ دانشگاه تهران 1338 شمسى ص 57 - 66 ( 3 ) - الا يا براق الدجى برق لامع * كه نور تو گشت اندر آفاق ساطع تو ضاحك همه ساله و ابر باكى * تو ساير همه‌روزه و خلق هاجع . . .